ارتمیسم وارد دبیرستان شد گل دختر من وارد دبیرستان دوره اول شد یه دختر شاد و سرحال و سرشار از انرژی دوست داشتنی و عاشق بابا حسابی به بابا وابسته است وقتی که بابا میره ماشهر مث گل پژمرده میشه و فوری میپرسه بابا کی برمیگرده آجی شکیلا چند روزیه اومده پیشش و حسابی با هم خوش میگذرونن و میرن تجریش و بازار و نگین ظفر و … خیلی زود زمان سپری شد و ارتمیس داره بزرگ میشه ، دیگه ناز می کنم و شعر براش میخونم کم حوصله میشه دوست داره جدی باهاش صحبت کنم احساس بزرگی می کنه بلا خانوم
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
روز ۲۹ فروردین ۹۲ رفته بودیم پارک زیتون . آرتمیس لثه هاش خارش داشت دستمو گاز میگرفت که متوجه شدم
.
.
.
.
دندون درآورده..... هورا.... مبارک باشه دخمل باشخصیتم.... جیگر ماما...
دندان پیش پایین سمت چپ
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
پختن آش دندونی در اهواز در تاریخ ۷ اردیبهشت ۹۲ صورت گرفت . آش دخملی خیلی خوشمزه شد.... دخترم آشت رو با یک هفته تاخیر پختم آخه اون هفته سرم شلوغ بود و گرفتار بودم.
انشالله دندونات به سلامتی و راحتی دربیاد.
عکس آش دندونی
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
ما از سفر برگشتیم
ما دیروز از سفر برگشتیم سفر خوبی بود. بچه ها عقب ماشین سرجای خودشون بدون اینکه اذیت کنن خوابیدن... هم برای رفت و هم برای برگشت. مثل دوتا دسته ی گل. من و بابایی ازشون تشکر میکنیم...جیگرن به خدا
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:51  توسط مامان پرستو |
برچسب: برگشتیم,
نویسنده: حمید اسدیان
برچسب: غیبتهای,
نویسنده: حمید اسدیان
پختن آش دندونی در اهواز در تاریخ ۷ اردیبهشت ۹۲ صورت گرفت . آش دخملی خیلی خوشمزه شد.... دخترم آشت رو با یک هفته تاخیر پختم آخه اون هفته سرم شلوغ بود و گرفتار بودم.
انشالله دندونات به سلامتی و راحتی دربیاد.
عکس آش دندونی
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
پنجمین دندان
دندان پنجم خانم آرتمیس دو سه روزه که در آمده دخملم خیلی اذیته و شکمش شل شده همش مامانیشو گاز میگیره و آب دهانش میریزه...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳ساعت 10:44  توسط مامان پرستو |
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
فردا صبح زود یک سفر خانوادگی با خانواده بابائی به سوی همدان داریم . چون تعطیلات عید سعید فطر است چند روزی مامان و بابا سرکار نیستند از این فرصت برای تفریح استفاده میکنیم. فقط نگران هستم توی راه جوجوهام اذیت بشن و مثل سری قبل که رفتیم شهرکرد استفراغ کردن و هر دو تاشون کلی وزن کم کردن دعا میکنم که اینطور نشه آخه نی نی های من خیلی حساس و ظریفن.
امیدوارم بهمون خوش بگذره.
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان
برچسب: ماجراهای,
نویسنده: حمید اسدیان
برچسب:
نویسنده: حمید اسدیان